![]() |
|
| Monday, 06 Sep 2010 | دوشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ |
|
خاتمي؛ مصدق يا
فاطمي؟ محتمل، اين آخرين مطلبي است که پيش از اعلام نظر نهايي سيد
محمد خاتمي، در مورد حضور يا عدم حضورش در انتخابات رياستجمهوري آتي، خواهم
نگاشت. مخاطب اين نوشتار هم شخص آقاي خاتمي و حاميان حضور ايشان است، و هم آنهايي
که به ديدهي ترديد و نقد، منتظر اعلام نظر او، و اي بسا مشتاق شنيدن خبر «نامزد
نشدن خاتمي»، هستند. همهي اخبار و شواهد نشاندهندهي آن است که آقاي خاتمي بايد
همين امروز و فردا، نظر نهايي خود را براي نامزدي در انتخابات88 اعلام نمايد.
مستقل از وجوه شخصي ترديدهاي ايشان (مانند آنچه که محمد عطريانفر در مصاحبهاش با
اعتمادملي شنبه 12بهمن ابراز کرده، و از مخالفت شديد نزديکان و خانوادهي ايشان با
حضور مجدد در رقابتي ديگر، خبر داده است)؛ دو شرط اعلام شده از آقاي خاتمي،
همچنان مهمترين عناصر در اتخاذ تصميم نهايي ايشان است. شرط نخست، توافق با مردم بر سر خواستهها و برنامهها و
اصلاحات، است؛ که فردا گروهي بر او خرده نگيرند که کوتاه آمده، يا آهسته رفته، يا
مماشات کرده، يا محافظهکاري ميکند و... شواهد متعدد و گستردهاي وجود دارد که لايههاي گوناگون
اجتماعي هوادار اصلاحات و آقاي خاتمي و ديدگاههايش، به حوزهي تعلق مشترکي رسيدهاند.
مخالفان و منتقدان تند حضور خاتمي نيز البته حق دارند که در پي نامزدي ديگر روند
يا در انتخابات شرکت نکنند. شرط دوم خاتمي، امکان پيشبرد برنامهها و وعدههايش در ساخت
قدرت بود. آشکار است که او در اين مدت، کدهاي متعدد و مهمي براي ارزيابي نهايي
گرد آورده است؛ ديدار با رهبري نظام سياسي، البته واجد آخرين «پيام»ها بوده
است. آشکار است که خاتمي، و تيم همراه و مردم علاقمند به او و
ديدگاههاي اصلاحي و برنامههايش، راه آساني در پيش نخواهند داشت؛ اما مگر تاريخ
اصلاحات در ايران، برکنار از اين سختيها و چالشها و هزينهها بوده است؟ از قائم مقام فراهاني تا ميرزا تقيخان اميرکبير، و از دکتر
محمد مصدق تا مهندس مهدي بازرگان، شاخصترين چهرههاي اصلاحطلب در تاريخ تحولات
اجتماعي-سياسي معاصر ايران، پيوسته در چالش با دو نيروي مخالف و منتقد داخلي بودهاند:
مقاومت و کارشکني سودجويان و برخورداران از قدرت در برابر اصلاحات؛ و حرکتهاي
فراتر از جغرافياي زمان و مکان، و شعارها و خواستههاي سنگينتر از توان جامعه. آنچه شخصيتهاي سياسي پيش گفته را در تاريخ سياسي ايران،
ماندگار ميسازد، از يکسو به عزم و ارادهي آنان در پيگيري اصلاحات مربوط است،
و از سوي ديگر، به کنش واقعبينانه و توام با تحليل عميق و همهجانبه از مولفهها
و نيروهاي موثر در ساخت قدرت، پتانسيلهاي جامعه، و وضع ايران در مناسبات بينالمللي. اينان (قائم مقام، اميرکبير، مصدق و بازرگان) نيروهايي آزاديخواه،
دموکراسيطلب بودند که آرزوي پيشرفت و ترقي ايران و رفاه ايرانيان را در سر
داشتند. با چنين آمالي، پا در زمين سخت و سرد و خشن و بيروح سياست نهادند، و
کوشيدند به سهم خود و به قدر توان خويش، گامي فراپيش نهند. آن بزرگان، البته از
خيالپردازيها و شور جوانان، در فاصلهاي محسوس بودند؛ ميدانستند که «ره صد
ساله» را «يک شبه» نميتوان پيمود. چنين است که پيرمرد آزاده (مصدق) شور و خروش و
آتشينمزاجي صادقانه و ميهندوستانهي شهيد راه وطن (دکتر سيد حسين فاطمي) را
صبورانه تحمل ميکند. مصدق برنامههاي محدود و مشخص خود را بهگونهاي زيربنايي
تعقيب ميکند (ملي کردن نفت، و برگزاري انتخابات آزاد و سالم) و در کنار آنها،
شوراها را بسط ميدهد، توليد و صنعت و کار را نهادينه ميسازد، اصلاحات اجتماعي و
فرهنگي را تعقيب ميکند و ... و ميکوشد ذيل نظام سلطنتي و مشروطه، قدرت را تا حد
امکان، «مشروط و پاسخگو» سازد. در ميزان و عمق پايبندي و وفاداري دکتر مصدق به آرمانهايش،
به سختي ميتوان ترديدي روا داشت؛ او اصلاحطلبي راديکال و اصولگرا -به معناي
دقيق کلمه- بود؛ اما اصلاحات را در چهارچوب نظام سياسي و در حجم و ابعاد واقعيتهاي
جاري آن، پيميجست. آن بخش از مخالفان و منتقدان خاتمي که او را در قامت «دکتر
فاطمي» ميخواهند و ميجويند، يا نامزد/نامزدهايي ديگر را با کاراکتري «فاطمي»وار
ميپسندند، بد نيست که نيمنگاهي نيز به جامعه بيافکنند؛ و ياد آورند که پس از
توقيف فلهاي مطبوعات در بهار 79 و در اوج شور و نشاط اصلاحات، واکنش جامعه چه
کيفيت و خروجي در بر داشت... «سوزن»ي به خود و «جوالدوز»ي به ديگران... انصاف ميبايد. جاي خرسندي است که تجربهي چهار سال مديريت محمود احمدينژاد
و يارانش (از هاشميثمره تا کردان، و از محصولي تا عليآبادي) لايههاي گوناگون
جامعه را تا حد زيادي، «واقعبين» کرده و توقعات آنان را از اصلاحات، «زمينيتر»
ساخته است. نگارنده بر اين باور است که اينک بيش از پيش، الگوي سياستورزي مصدقي
- و نه فاطمياي- مورد توجه کنشگران سياسي و مدني قرار گرفته است. شخص آقاي خاتمي بايد مستظهر به اين رويکردِِ غالب شده و گسترش
يافته، با حداکثر اعتماد بهنفس و اطمينان خاطر، و متوکلانه و مومنانه، پاي در
راه سخت نهد. ملت ايران، اين «جانبازي» و «ايثار» را از ياد نخواهد برد؛ شک نيست
که خاتمي به عرصهي دشوار و پرهزينهاي وارد خواهد شد؛ اما آيا گريزي از آن هست؟
خوانندگان اين يادداشت را به گفتار پرمغز استاد مصطفي ملکيان ارجاع ميدهم؛ تکليفي
اخلاقي بر دوش جان «خاتمي» و تمامي اصلاحطلبان و روشنفکران و نخبگان متعهد و
مسئول اين ديار، بار شده است؛ پرسشي که شرايط ناگوار ايران امروز وچشمان منتظر و
ملتهب اکثريت مردم ايران، هر پاسخي جز «آري» و حضور فعال و فوري را، پس ميزند.
اين «آري» البته به معناي قبول مسئوليت و آمادگي براي پرداخت هزينههاي نهچندان
اندک است؛ براي خاتمي و تمامي جبهه اصلاحات. و مگر دموکراتيزاسيون بدون صرف
هزينه، ميسر و ممکن است؟ البته، کنش عقلاني حکم ميکند که «واقعبينانه» و با محاسبهي
«هزينه- فايده» راهي مسير شد؛ و البته از همين زاويه است که راهبرد مصدق بر کنش
فاطمي، ترجيح داده ميشود. خاتمي را نيز به تعقيب راه اصلاحطلبان بزرگ تاريخ
ايران فراميخوانيم و در همان کادر «تعريف» ميکنيم. روزآنلاین مرتضي
کاظميان - دوشنبه 14 بهمن 1387 برابر 02 فوریه 2009 |
| *** © 2008-2010 Iraniantribune.com *** |